٭ ازدواج ... خوب است يا بد؟
بخش پنجم: تغييرات در بنيان


7-رفتاري كه فكر مي كنيم! - بخاطر تربيت و تاريخ و فرهنگ يكسري چيزها ملكه ذهن افراد شده. رفتاري رو كه ما در ازدواج مشاهده مي كنيم عملاً از همين منظر قابل بررسي مي باشد. ما ازدواج رو راهي براي جلوگيري از فحشا در جامعه و همچنين دليل اون رو توليد مثل ميپنداريم! از مرد در اين ازدواجها مي خواهيم كه وفادار باشه و از زن مي خواهيم كه فرمانبردار باشه. ما تمام امكانات حركت خارج از چهاچوب رو با كنترل و فشار از افراد دور نگه داشتيم و كلي قيافه مي گيريم و اعلام مي كنيم كه ما ازدواجهامون بر پايه اخلاق و در خدمت كانون خانواده است!! در حاليكه اولاً ميبينيم كه شديداً گرايش بسمت خارج از اين پروسه وجود داره. دوماً در حاليكه امكان خيانت رو به خانواده نديم مسلماً همه افراد انسانهاي قديس و سالمي ناميده خواهند شد ولي اين مسخره است كه ما اين وضع رودرست و پايدار بدونيم چرا كه مشخصاً دارين ميبينين كه از درزهاي اين
محيط موجهاي برعكسي داره نشت مي كنه.ما هم مدام تلاش مي كنيم براي مشخص نشدن اينكه حرف ما غلط بوده هي فشار رو بيشتر كنيم ولي نتيجه اينه كه اين باطن انساني با منهدم كردن اين پوسته بيرون ميزنه و همه چيز رو در خودش خواهد گرفت. سوماً اينكه ما زنان رو طوري تربيت كرديم كه اونها باور نمي كنن خارج از كانون خانواده امكان داره گونه ديگه اي از زندگي هم شكل بگيره كه شايد همون جذابيتها رو هم داشته باشه. چون اين مسئله شديداً از سوي جامعه سركوب ميشه و مدام ازش بعنوان يك ضد ارزش ياد ميشه. ولي تربيت جنسي اشتباه آقايون تحت تاثير تاريخ و نشات گرفته از فرهنگ، كه در جذب و رابطه با زنان كاملاً ضعيفه، باعث شده كه زنها كم كم به سمت بيرون از اين كانون جذب بشوند و در صورت دلچسب نبودن فضاي داخل بخواهند يه سركي هم به بيرون بكشند! درنتيجه متوجه بشوند كه مي توانند خارج از چهارچوب ازدواج باشند بدون اينكه مشكلات ازدواج رو بردوش بكشند. اين مسير شكل يافته ، ديگه نابود كردنش از سمت اخلاقيون امكان پذير نيست و بزودي زنان نيز از سمت ديگري شروع به منسوخ كردن ماهيت ازدواج خواهند كرد.


8- اوج خواسته – اين مورد در ارتباط با زنان و مردانيه كه جسورتر و داراي باطني نا آرامتر از ديگران هستند. اين افراد در زندگي سعي مي كنند كه وقف نشوندو همواره تغييرات و دانسته هاي جديد مي خواهند. اونها همش موفقيت جديدي رو تقاضا مي كنند. البته تعداد اين افراد هميشه كم بوده ولي در واقع همين افراد هستند كه خط مشي رو براي سايرين تعيين مي كنند و رفتار اونهاست كه يك حركت رو بوجود مياره. دليل تغيير فكتها و
رفتار در يك جامعه هم دقيقاً بخاطر تفكرات نو و جديديه كه اين افراد ارائه مي دهند. اين افراد هم هميشه بدنبال موفقيتهاي بيشتر هستند. در دوره جديد موفقيتها به شكل متفاوت با گذشته تفسير مي شوند. ديگه مثل قبل نيست كه شما يك خط تعيين كنيد و بعد ميزان موفقيت شما مقدار مسيري باشه كه از اون خط طي كرديد. در اون خط هميشه ازدواج و خانواده يك ايستگاه مهم تلقي مي شد ولي اكنون ديگه با مهم شدن چيزها و خواسته هاي جديد ، مسير خطي در حال نابود شدنه و مسلماً ايستگاههاي اون هم ارزش قبلي خود رو از دست مي ده. در نتيجه پرداختن به ازدواج از سوي اين قشر الكتوئل ( هوشمند) موجود در جامعه كم كم ارزشش رو از دست مي ده و در نتيجه جامعه نيز بزودي همين كار رو خواهد كرد.

9- برداشت جديد -از همه مهمتر اينكه اين قشرياد شده بالا متوجه شده ، برخلاف اظهارات اخلاقيون، زن و مرد درسته كه مكمل يكديگر هستند ولي دليل نمي شود كه فكر كنيم آنها منطبق بر يكديگر هستند.اونها اختلافات پايه اي با هم دارند كه البته هيچكدام بر ديگري ارجعيتي ندارد ولي اين اختلافات باعث مي شود كه در دراز مدت نتوان يك شكل منطبق بر يكديگر ساخت.چراكه بخاطر بنيان متفاوت عملاً نحوه نگرش و خواست از يكديگر، تفاوت فاحشي پيدا ميكنه.. به عبارت ساده تر همواره افراد دنبال فردي مي گردند كه داراي خواسته ها و شرايط دلخواه آنها باشد.بعد از اينكه طرف را بدست آوردن، حالا مي خوان با سوهان زدن به شخصيت وي اندازه هاي او را منطبق بر استانداردهاي خود كنند! اونها مي خواهند بعد از ازدواج زاويه هاي خارج مانده از قالب رو بتراشند و حذف كنند تا همسر دقيقاً بشه همون چيزي كه مي خواهند!! اين يعني دليل اينكه ، چرا خيلي از دعواهاي خانوادگي پشت كلمه عدم تفاهم قايم ميشه! در گذشته بخاطر فشار از جانب يك گروه، گروه ديگري مجبور بود حرف نزنه و طبق خواسته عمل كنه. بخاطر همين فشاره كه شكل فعلي ازدواجها تا به امروز حفظ شده.

ولي امروزه بخاطر وجود آزاديهاي فردي كه لحظه به لحظه داره بسمت تكميل شدن پيش ميره، شما نمي توانيد در دراز مدت از فردي بخواهيد كه طبق استاندارد شما زندگي كند.فعلاً در ازدواجهاي كنوني عموماً مرد تصميم گيرنده است و زن اجرا كننده.در نوع پيشرفته اون هم مي بينين كه كم كم داره اين شيرازه از هم مي پاشه و صحبت از همفكري وسط اومده! مردها تحت فشار مجبور شدن حس برتري جويي و تك قطبي رو تا حدودي كاهش بدهند ولي مشكل اينه كه بعد از اثبات اين وضعيت اينبار صحبت از حقوق خواهد شد. چيزي كه براي ازدواجهاي با شيوه فعلي خيلي گرون تموم خواهد شد.

10- سهم از يكديگر - بايد بگم در ازدواج و در هنگام تعهد يه حس مالكيت در فرد بوجود مياد كه باعث ميشه همسر بعضي موارد رو كه خلاف ميل يا سليقه خودشه بايكوت يا وتو كنه! بخش وسيعي از مشكلات زوجين هم از همين جا ناشي ميشه.در حاليكه در ازدواجهاي جديد بدليل عدم وجود سهام قطعي فرد ديگه نمي تونه در زندگي همسر اعمال نفوذ داشته باشه و در نتيجه شخص ابداً احساس گرفتگي و عدم آزادي عمل نميكنه. در دوران نامزدي و ابتداي آشنايي افراد نيز دقيقاً همين وضع در حال اجراست.اونها هنوز بدليل تازگي به خودشون اجازه نمي دن كه در مسائل شخصي و علايق يكديگر دخالت كنند و در نتيجه شيرينيو گذشت خاصي رو در رفتار اونها مشاهده مي كنين.اما به محض گذشت زمان و عادي شدن روابط افراد براحتي سعي در وفق ديگري با خودشون مي كنن و عملاً با اين دخالتها در امور فردي زندگي رو بكام ديگري زهر مار مي كنن!! مشكل ديگه زوجين كه من قبلاً بهش اشاره كرده بودم اينه كه در ازدواجهاي فعلي بصرف ايجاد تعهد ديگه شما سعي در بدست آوردن همسر نمي كنين..اين تعهد مسمومي كه افراد اول زندگي بهم ميدن مبني بر اينكه هرگز بهم خيانت نكنن باعث ايجاد يك اطمينان كاذب در رفتارها ميشه كه نتيجه ساده اون كمتر توجه كردن به همسر ميباشد! چرا كه فرد خيالش جمع ميشه و ديگه تلاش كمتري انجام ميده.در حاليكه اول ارتباط مي بينين افراد براي بدست آوردن همديگه چه بامبولهايي سر هم مي كنن و چه تلاشي مي كنن كه همديگه رو بدست بيارن! نتيجه اينكه در ازدواجهاي نوين بدليل يك امكان جدايي ظريف در روابط ، ديگه افراد از اين موارد خاطر جمع نيستند و همواره تلاش ميكنند كه در حاشيه قرار نگيرند..اين يعني كنشهاي عشقي و هيجانات و كشش اول ارتباطها هرگز به خاتمه نخواهد رسيد.

جمع بندي

پس با توجه به شرايط و اتفاقاتي كه بطور عمومي در بالا ذكر كردم بخاطر تغييرات در فرهنگ انساني ، ازدواج داراي اشكالاتي شده كه اين اشكالات بزودي اون رو از مسير فعلي خارج خواهد كرد. در شرايط فعلي گونه جديدي از ازدواج در حال شكل گيري است كه در واقع يك مرحله بعد از رابطه دوستي و يك مرحله قبل از تعهد زناشويي قرار گرفته. اين شكل گيري يعني افراد تمام تلاش و عشق و وجودي را كه مي توانند از خود اراده دهند را، بروز مي دهند ولي اين بار بدون هيچ تعهدي. در ارتباطات جديد بدليل فرد محور شدن افراد ، اين نوع در حال تشكيل زناشويي ، اين امكان را خواهد داد كه خارج از قيود حاكم ، فرد همواره امكان اين را داشته باشد تا در لحظاتي كه نيازهاي احساسي و جسمي اقتضا كند به سمت هم آمده و تا زمان ارضا، روحي اشخاص، زمان را براي هم باشند و پس از آن دوباره زندگي شخصي خود را فرا گرفته و بكارهاي خود بپردازند.چراكه همانطور كه گفتم در زندگي جديد شما نمي توانيد همه هزينه خود را براي يك مورد ازدواج صرف كنيد و مجبوريد كه براي ساير جنبه هاي زندگي نيز زمان صرف كنيد. اين زمان ديگه امروزه قادر نيست خودش رو با ازدواج وفق بده و بقول معروف بصورت اشتراكي صرف بشه. ديگه زن و مرد نمي تونند با هم به كشف زندگي بپردازند چراكه ماهيتهاي جديد اين امكان رو داره به آرامي مسدود مي كنه. به هرحال اين شكل نويني از ازدواجه كه در حال شكل گيريه و قادر شده مشكلات فعلي ازدواج رو پاسخ بده و اونها رو حذف كنه.درحاليكه خود اين نوع ازدواجها هم بخاطر نو ظهور بودنش مسلماً داراي يكسري اشكالاتي هست كه مخالفان معمولاً انگشت بروي اونها ميگذارند ولي بمرور اين اشكالات با همه گير شدن و وفق يافتن محيط با اين پديده جديد، حل شده و شكل قابل دركي از خود بنمايش خواهد گذاشت. لازمه اينم بگم كه در اين مبحث من مسئله كودكان رو عنوان نكردم چرا كه مسئله كودكان و توليد مثل در هزاره جديد نيز بسمت خاصي در حركته كه بزودي اون رو توضيح خواهم داد.


Site Meter Copyright 2000-2004 TAKTAZ.COM
webmaster@tactaz.com